الثلاثاء، ٨ تموز، ٢٠٠٨

تحليل دکتر حسين کچوئيان از حماسه 3 تير

هدف احمدي‌نژاد گسستن رابطه قدرت و ثروت بود

دكتر حسين كچوييان با تاكيد بر ارزش نوع مواجهه دولت نهم با مردم گفت: ارزش نوع مواجهه‌اي كه آقاي احمدي‌نژاد دارد بيشتر از مقولات اقتصادي است، دليلش هم اين است كه انقلاب اسلامي بر مردم تكيه دارد نه بر نفت ...نوك حمله سوم تير به همان فرايند‌هايي بود كه طبيعي نبود ولي از يك جهتي با هم سازگار بود. در دولت آقاي هاشمي طبقات بالا، متنعم و بعضا سكولار شكل گرفته بودند و در سياست با هم چفت شده بودند و پيوند ثروت و سياست ايجاد شده بود. هدف آقاي احمدي‌نژاد پاره‌ كردن رابطه قدرت و ثروت بود كه اين رابطه آينده خوبي براي انقلاب اسلامي رقم نمي‌زد.

به گزارش رجانيوز، اين استاد دانشگاه در گفت‌وگو با ايسنا، درباره‌ي چيستي سوم تير اظهار كرد: سوم تير يك حادثه از وجه معمولي بود و بايد از دادن شكل غيرمعمول و غيرعادي به رخداد‌هايي كه به طور معمول در ساختار سياسي كشور اتفاق مي‌افتد، اجتناب كنيم. حادثه سوم تير از اتفاقات كثيره‌اي بود كه از ابتداي انقلاب به طور معمول وجود داشته است، بدين صورت كه انتخاباتي انجام ‌مي‌شود و خروجي‌هايي هم دارد، طبيعتا هر انتخاباتي با انتخابات ديگر تمايزاتي هم دارد. انتخابات سوم تير هم از جهتي متمايز بود يا ويژگي‌اي داشت كه توجه و اهتمام به آن معنا دارد. به هرحال كشور در سوم تير شاهد انتخاباتي بود كه از لحاظ نتايج متفاوت بود و زماني كه درباره‌ي چيستي سوم تير سخن مي‌گوييم، منظور همين تمايز‌هاست، اما در اين انتخابات علاوه بر تمايزات معمولي تمايز اساسي‌تر ديگري هم وجود داشت. حادثه سوم تير در بستر يكسري از تحولاتي كه در دوره قبل اتفاق افتاده بود، به وجود آمد. در نتيجه به‌ شكل بارز و برجسته‌ با آن چه در مورد حوادث گذشته يا روند تحولات كشور گفته مي‌شد، متفاوت بود. شايد وجه تمايز سوم تير با دوم خرداد همين وجه تمايز اخير است، به تعبير ديگر پيش از سوم تير، كشور در دوره‌اي 8 ساله، شاهد اتفاقات بسيار متعدد و پرتنشي بود. پس از انتخابات دوم خرداد در جامعه از منظر اجتماعي - سياسي ذهنيت و تلقي‌هايي در روند كشور به وجود آمد كه در واقع حادثه سوم تير آزمون و ارزيابي آن تلقي‌ها و ذهنيت‌هاست.

بنابراين سوم تير يك آزمون براي فرضيه‌اي بود كه طي 8 سال طرح شده بود؛ آزموني كه آن فرضيه را ابطال كرد. به عبارت ديگر اين آزمون روند‌هايي را كه پيش از دوم خرداد در كشورمان وجود داشت نمايان مي‌كرد و نشان مي‌داد كه تاريخ انقلاب اسلامي يكدست است و دوم خرداد هم بايد در آن درك شود و نه درك ديگري كه با اين روند كلي در تناقض و انحرافي باشد. لذا سوم تير صحنه‌اي بود كه ما مجددا از اوضاع و احوال انقلاب اسلامي، روند‌هاي تاريخي در اين كشور و جريان‌هاي تاثيرگذار در اين سال‌ها اطلاع پيدا كرديم، سوم تير تصحيحي بود نسبت به نوع فهم ما، نه نسبت به اين روندها، سوم تير نشان داد روند‌ها، روند‌هاي ثابتي است و فقط فهمي كه بعضا به ما داده مي‌شد غلط بود كه سوم تير آن را تصيحح كرد.

وي در ادامه درباره اين كه آيا چارچوب‌هاي تئوريك موجود براي تحليل تغييرات اجتماعي سياسي در ايران و از جمله سوم تير توانايي لازم را دارند؟ گفت: در مورد فهم جهان بعد از شكل‌گيري علوم اجتماعي در قرن گذشته و پيدايي نظريه اجتماعي سكولار ذهنيتي شكل گرفت كه آن ذهنيت تا هم‌اكنون نيز با ماست، مطابق اين ذهنيت همه تاريخ‌ها و تمام جوامع تحت چارچوب‌هاي واحد قرار مي‌گيرند و تحت شرايط واحدي فهم مي‌شوند. علي‌رغم تكثري كه خود علوم اجتماعي از اين حيث داشته و دارد و حتي با وجود اين كه بعضا گفته مي‌شود اختصاصات جوامع بايد در نظر گرفته شود، اما طي سال‌ها‌ي متمادي كه از پيدايي علوم اجتماعي مي‌گذرد، اختصاصات جوامع غربي كه معمولا بر اساس فهمي كه از اين جوامع به دست آمده، معنا شده است، در كشور ما هم اين موضوع وجود داشته است. معمولا دو دسته تئوريسين در قبل از انقلاب وجود داشت كه هم‌اكنون نيز در واقع برگشت به دو دسته تئوري‌هاي چپ و راست است، عمدتا در كشور ما هم بعد از انقلاب اسلامي تئوري‌هايي كه از دل تئوري‌هاي راست برآمده يا تئوري‌هاي مدرنيزاسيون و مشتقات آن كه از نظريه تاريخ غرب تشكيل شده است در تحليل انقلاب اسلامي به كار رفته است، در حالي كه انقلاب اسلامي رد اين تئوري‌ها بوده و نقض اين تئوري‌ها را نشان داده، ولي هم چنان اين موضوع در همان چارچوب‌ها تحليل مي‌شود.

متاسفانه برخي حادثه دوم خرداد و حادثه سوم تير را هم اين گونه فهم مي‌كنند. به نظر مي‌رسد اين تئوري‌هاي غربي مناسب جوامع غربي بوده و با توجه به ماهيت سكولاريستي اين تئوري‌ها و تناسبي كه با تاريخ غرب دارد، استفاده از آنها در غير از شرايط آن مجاز نيست. در اين صورت بايد بررسي كنيم جامعه خودمان را چگونه بايد بفهميم، به طور نمونه اگر بخواهيم تحولات ايران را از مشروطه تا انقلاب اسلامي در چارچوب تئوري‌هاي غربي بفهميم معنادار نخواهد بود، مگر اين كه اين تحولات را به عنوان حوادث ارتجاعي فهم كنيم، مانند حوادثي كه اتفاق افتاد، به طور نمونه 15 خرداد را به عنوان يك حادثه ارتجاعي فهم كردند. خود انقلاب اسلامي را هم با اين كه آن‌قدر قوي بود و در فضاي بسيار متفاوتي شكل گرفته بود و مي‌شد درست آن را فهميد باز هم مي‌بينيم يك چيز ارتجاعي و غلط تحليل مي‌كنند و سعي ‌كرده‌اند واقعيت جديد اين تحول را ناديده بگيرند و در چارچوب تئوري‌هاي مدرنيزاسيون فهم كنند، بنا بر اين دلايل بايد يك تلاشي داشته باشيم؛ تلاشي كه بستر فلسفي آن هم آماده است. علوم اجتماعي به لحاظ فلسفي اين امكان را مي‌دهد، اين تلاش در واقع تلاش براي بومي سازي نيست بلكه تلاش براي فهم يك واقعيت متفاوت است. يك واقعيت متفاوت را نمي‌توان با دستگاه‌هاي مفهومي ناسازگار فهميد، من معتقدم بايد چنين تلاشي را دنبال كرد، حال اين كه اين موضوعي جديد يا تركيبي است نمي‌توان از حالا مشخص كرد؛ چون براي شناخت موضوع ممكن است يكسري از حرف‌هاي موجود را بپذيريم و يا اين كه چيز جديدي به وجود آوريم.

دكتر كچوييان هم‌چنين درباره دستگاه مفهومي‌اي كه بتواند تغيير و تحولات ايران را تحليل كند و ويژگي‌هاي آن اظهار كرد:

ببينيد! اگر ما شكل نظريه‌پردازي سكولار يا غربي را مبنا قراردهيم، دو سه منبع عمده وجود دارد كه در آنجا تعيين‌كننده بوده است. براي تئورسين‌ها و نظريه‌پردازان يك منبع، تاريخ است، تاريخ غرب و نوع فهمي كه از اين تاريخ وجود دارد، مخصوصا فلسفه تاريخ كه يكي از منابع مهم نظريه‌پردازي در علوم اجتماعي است. يكي ديگر از حوزه‌هاي مهم، حوزه‌ي فلسفه سياسي است كه در شكل‌گيري علوم اجتماعي جديد و نوع فهم دستگاه نظري بسيار بااهميت است، ديگري هم مباني فلسفي متافيزيكي و ارزش شناختي است. اين سه عنصر ارزشمند از عناصر مهم نظريه‌پردازي درعلوم‌ اجتماعي‌ به شمار مي‌روند. اگر ما به خودمان برگرديم مي‌توانيم عينا با عناصر خودمان نظريه‌پردازي كنيم. توجه داشته باشيد كه اين نظريه‌هاي غربي تاريخ خودشان را از يونان گرفته‌اند كه در آن مسير ديانت رو به نزول بود، بنابراين وضعيت خاص مذهب در نگاه تاريخي آنها بسيار بااهميت بوده است. نوع جريان‌هايي كه در آنجا كار مي‌كردند و به اصطلاح تحولات جامعه را پيش مي‌آورند، مهم بود و در واقع نگاه آنان به اين تاريخ، خاص بود؛ در حالي كه وقتي گذشته ايران را نگاه مي‌كنيم از زمان ساسانيان و هخامنشيان روند رو به رشد دين را داريم. دائما دين تقويت شده است، شايان ذكر است كه اين تقويت در دوره صفوي تشديد شده و اين روند همواره در ايران استمرار يافته است.

در دوره مشروطه با اين كه تجدد، ضربه‌هاي اساسي وارد مي‌كند باز هم شاهد اين هستيم كه ديانت، خود را احيا مي‌كند و دوباره برمي‌گردد؛ بنابراين يكي از وجوهي كه بايد به آن توجه داشته باشيم، همين مسئله است، وقتي به تاريخ خودمان برمي‌گرديم اين عناصر مهم را براي خودمان پيدا مي‌كنيم، بخشي از دستگاه مفهومي در واقع از همين نگاه دوباره به تاريخ كشور به دست مي‌آيد و بخشي‌ هم از نگاه دوباره به دستگاه فلسفي خودمان، يعني از دستگاه فلسفي‌ و عقيدتي كه داريم، دريافت مي‌شود. همان طور كه در غرب مهم بود چه دستگاه مفهومي براي فهم جامعه شكل بگيرد در اينجا هم اين موضوع بااهميت است. اينكه نگاه ما به انسان، عالم و جهان حكمت چطور باشد در تشكيل دستگاه فكري كمك مي‌كند، البته بايد تاكيد كنم ما در حوزه فلسفه سياسي در ايران تحولاتي همسان غرب نداريم. در ايران يكي از جهات بسيار مهم همين چالش با غرب و نظريه اجتماعي تجدد است كه عناصر مهمي در دستگاه مفهومي ما هستند.

0 تعليقات:

إرسال تعليق

الاشتراك في تعليقات الرسالة [Atom]

<< الصفحة الرئيسية